|
سکوت من فردای بلند دوست داشتن توست و دوست داشتن تو افسانه نیست باورش کن .
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 20:41 توسط ستاره دنبالدار شب
سلام دوستای گلم یه بیوگرافی کوتاه از خودم :سیده سمانه ساری زاده دانشجوی رشته پرستاری ۲۱ ساله از حوالی امام رضا : اومده از همه شما تشکر کنه از تک تک تون که توی این مدت منو تحمل کردید از آبجی گلم فریبا جون شروع می کنم وبلاگ تو پیوندام هست توصیه می کنم حتما بهش سر بزنید دختر گلی هست ( وقتی دوریم چقد قلبهایمان بهم نزدیک هست ) فریبا جون از وقتی که شناختمت خیلی بهم روحیه دادای یعنی هر موقع می اومدم تو وبلاگت پر انرژی می شدم دختر خیلی گلی هستی امیدوارم به تمام آرزوهات برسی گلم و نتیجه تم با موفقیت بگیری هر چند نمی شناسمت اما دوست دارم مواظب خودت باش دوست داشتم بیشتر باهات باشم و همچنین آبجی گلم مریم جون وبلاگ (اگه بیکاری بیا اینجا ) مریم جون از آشنای با تو هم خیلی خوشحالم یه دانشجوی پر روحیه و شاد که داستان های پر ماجراشو تعریف می کنه و دوست داشتنی روز تولدشم ۱۰ تیر که من از همین جا بهش تبریک می گم عزیزم شرمنده که موقع تولدت نیستم بهت تبریک بگم وگرنه دوست داشتم خودم برات آپ کنم شرمنده گلم برات آروزی موفقیت سر بلندی می کنم تولدت با یه سبد پر از گلهای رز بهت تبریک می گم و نوبت آبجی غزلم هست(ساحل یخی) که نمی دونم اما خیلی دوسش دارم یادم اولین روز که رفتم تو وبلاگش بهش گفتم می تونم دوست صمیمی برای هم باشیم که قبول کرد ممنون عزیزم اما غزل نازم الان حالش خوب نیست لطفا براش دعا کنید حالش خوب بشه غزلی ببخشید نبودم ازت خداحافظی کنم دوست دارم مواظب خودت باش وای ستاره من (بی پرده مثل فریاد ) باور کن خیلی دوست دارم این مدت که بی خبر بودم ازت خیلی نگرانت بودم امیدوارم تو کنکور بهترین رتبه رو قبول بشی دوست دارم آبجی گلم به خاطر من مواظب خودت باش شقایق عزیم (اتاق تنهایی من) از آبجی های قدیمی من هست که خودشم می دونه من خیلی دوسش دارم و آبجی گلم مریم عزیزم (زندگی یه نفس و آن هدیه هم تقدیم به یه هم نفس) معلومه کجا رفتی خانم گل دوست دارم مواظب خودت باش بهترین ها برای تو
حالا نوبت داداشای گلم هست چشمهای واژگون (شهرام گل) واقعا منو ببخش که ناراحتت کردم اما من منظوری نداشتم پیش همه دوستان ازت معذرت می خوام امیدوارم منو ببخشی داداش گلم (عاشق دل خسته ) (امیرگل) امیدوارم به همه ارزوهات برسی و انشالله کنکورر قبول بشی می دونم به خاطر قلب پاکی که داری خدا همیشه کمکت می کنه بهترین ها رو برات آرزو می کنم و یکی یک دونه خیلی(علیرضاگل) یکی یک دونه خوب هست ادم تو وبلاگش احساس شادی می کنه امیدوارم کنکور قبول بشی به همه ارزوهات برسی حرفهای یک پسر غمگین(کامیاب گل) خوب مهربون امیدوارم بهترین باشی تو زندگیت خسته دربه در شهرم شبم از هر چی غم سیاهتر(مهدیگل) امیدوارم تو وزندگی مشرکت موفق باشی دوست آهنی و اما عشق (محمدگل) امیدوارم کنکور قبول بشی بهترین باش آبی سبز زندگی کن تنهاتر از تنهایی (مهدی گل)دوست قدیمی که خیلی گله امیدوارم بهترین باشی و دوستان زیادی که بهم سر زدن و من اسمشونو فراموش کردم ببخشید ولی بچه ها خیلی دوستون دارم در آخر : به برادر شهیدم که اسمش سید سعید هست بهش افتخار می کنم خیلی کمکم کرده آرزومه یه بار تو خواب ببینمش اما من پر گناه ......... برام دعا کنید چشمهای واژگون منو ببخش لیست دوستانی که اسمشونو یا اسم وبلاگشونو بردم تو پیوندام هست لطفا سر بزنید مطمئنا برای شما هم دوستان خوبی می شن پ.ن آخر: هیچ موقع حرف نسنجیده ای نزنید که باعث ناراحتی دیگران بشه . هیچ وقت یاد پروردگار مهربونتون و ائمه رو فراموش نکنید نعمتهای گرانبهایی هستن غروبم خیلی دوست دارم + نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 19:2 توسط ستاره دنبالدار شب |
نگاه کن پروردگارا من اولين عصيانگر تو نيستم كه بر او بخشيده اي و در سايه ابر احسانت بر او باريده اي ! اي دريابنده درماندگان ! اي درد سوز دردمندان ! و اي بزرگ نيك پردازان ! اي داننده هر چه پنهان و اي پوشاننده آشكار و نهان ! تو را ميانجي گناهانم و كرم وجودت گزيدم و از ميان هر آنچه هست براي ورود به درگاهت رحمت تو را برگزيدم . كنون استجابت كن دعاي مرا و مسوزان ريشه نهان آرزوي مرا و بپذير رجعت مرا و ببخشاي گناهان مرا ! اي پذيرنده پذيرندگان ! و اي پوشاننده ترين راز پوشان ! و اي مهربان ترين مهربانان! دیر وقت است دست به استجابتت دراز کردم و تو نیز مرا یاری کرده ای یادم هست هر بار که به سوی تو آمدم نا امیدم باز نگرداندی این بار هم یاریم کن معبودمخدایااگراز تو چنین تمنایی دارم گستاخی نیست چون تو از لطف و مهر لبریزی مرا نیز از مهربانیت لبریز فرما خدایا من به تو خوش گمانم و خود گفتی کسی که به من خوش گمان است ایمن است من از تو می خواهم ........که به من ببخشایی آن چه را که وعده دادی من چه هستم ذره ای بی مقدار هیچ هیچ...و تو فراتر از باور من ای انتهای اشتیاق مشتاقان مرا این بنده خوش گمان را پذیرا
بیا برویم به آن سوی پرچین خیال.... آنجا پر مهربانی... گشادگی لب.. پر از شبنم پر از لبخند بی دریغ... برایت آب آورده ام تشنه نیستی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 19:1 توسط ستاره دنبالدار شب |
در انتهای ثانیه های جمعه چشمان بی سر و پایم به دنبال پیراهن یوسف می گشت . تا او را بیابد
انگار امروز هم نمی یایی؟!!!! تا دفتر مشق زندگیم را که با خطوط پریشانی سیاه گشته برایم خط بزنی! آقای من دلم تنگ است تا پایان کتاب زندگیم چند صفحه ای بیش باقی نمانده کاش قلمی داشتم از جنس اشک تا برایت در دل عرفات یادگاری بنویسم آقای من باز هم سفر ؟!! لحظه ای صبر کن! لحظه ای از آن من باش ! باور کن !هنوز هم در التهاب باغ پر از سیب و افسون گلهای یاس می سوزم اما در بیراهه زندگی گم شدم. باور کن!پشت کوچه باغ دلم باغی از قناریست . و من در سکوت چشمه ساران هنوز تشنه ام آری!آری! من باید جای دگری باشم. انگار هویت ام را گم کرده ام ثانیه ها به انتها ی رسیدند. امروز هم نیامدی ؟! من هنوز در بیراهه زندگی به دنبال آدرس آشنایت می گردم. + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 14:55 توسط ستاره دنبالدار شب |
من که مدت زیادی است تکه ای از هیچ کوهی نشده ام،درست شبیه یک تکه سنگ. دیگر نمی توانم صحبت از هر ارتفاعی که شد،دست هایم را به هم بکوبم و بگویم"وای من عاشقشم" ناخن هایم را بلند می کنم چون برای بالا رفتن از هیچ صخره ای نوک انگشتانم خراشیده نمی شود. دیگر اجازه ندارم بگویم کوه را دوست دارم... ................................................................................ پ.ن درگیر افکار پریشانم نه راهی ... نه روشنایی........ هیچ ....... افکار سنگ ریزه های کوه که روز به روز سقوطی به پایین شادی ......... چند روزی مرده چراغ ها خاموشن محبت بر دستها یخ بسته ماسک های ریا ماسیده بر صورت خدایا دلم گرفته دنیا دنیای هزار چهرها همه به فکر بافتن طناب دارتن.......... چرا کسی به فکر چکاوک ها نیست........ تکرار ........واقعیت زندگی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 20:33 توسط ستاره دنبالدار شب |
چقدر تلخ است .........! که هزاران هزار معادله چند مجهولی زندگی را در زیر لبخندی ساختگی به زور هول دهی و هر روز در کنار آیینه برای اندیشهایت شکلک در آوری . سعی می کردم . هر روز پلکهایم را از غبار اندوه بتکانم و سوار بر اسب تنهایی مثال شاهزاده ملک غم زندگی را در زیر سم اسبم له کنم..... کوه تا کوه در برم اندوه بود و دشت دشت نا امیدی همه جا پاییزان و سرد بود. به مانند قماربازی در صفحه زندگی کیش و مات گشته بودم و سینه ام از غم بی عشقی و بی هم نفسی می سوخت تمام پوست لطیف احساسم .چه تلخ زیر تازیانه های زمانه کبود گشته بود و در گوشه ای از این کره خاکی با غربت هم آغوش بودم در آن لحظات استیطال که بسان محکومی روزهای باقیمانده عمرم را بردیوار سیاه زندگی خط می کشیدم در آن همهمه درد به ناگاه صدای چلچله ای در صحن پیچیده که با خود بوی اسپند و عطر یاس به همراه داشت و بر هر پر بالش طرحی از ستاره بود بر آسمانی پر از ستاره را با خود برایم به ارمغان آورده بود به ناگه یتیمی برایم واژه ای پوچ گشت و به جای پیچک یاس بر تالار دلم گل یاس پیچید صدایی در گوشم طنین انداخت چشمهایت را از زمین بردار و به آسمان بنگر درست شنیدید آسمان من به مهمانی یار می رفتم من بر سر سجاده نمازم نشسته بودم ( دل نوشته ای از ستاره دنبالدار در دل تاریکی شب ) + نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 15:56 توسط ستاره دنبالدار شب |
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند + نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 0:24 توسط ستاره دنبالدار شب |
خدایم
پناه دلواپسی هایم پناهم ده قفل سکوت همچون مهر خاموشی بر لبم بسته شده توان سخن گفتن ندارم قفل را بهانه ای می کنم برای سخن نگفتن ترسم از گفتن است از گفتن نماندن خدایم یاریم ده + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 2:36 توسط ستاره دنبالدار شب |
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا با ید به دور تو بگردم ؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی با ید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 1:45 توسط ستاره دنبالدار شب |
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 1:43 توسط ستاره دنبالدار شب
|